محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

12

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

توان به بلنداى قلّه‌اى نگريست كه تا « قاب قوسين او ادنى » « 2 » رفته است ؟ چه گونه توان هوس رسيدن انديشه به آن ذات اطهرى در سر داشت كه نور آسمانها و زمين او را از نور آفريد ؟ با چه جسارتى توان از گوهرى سخن گفت كه مخاطب قرار دادن او به نامش ممنوع شده است ؟ چه‌سان توان اسرار حيات انسانى را به دست آورد كه خود و زندگىاش سرتاسر آميخته به اعجاز بود و كتابش نيز معجزهء ابدى است ؟ همه اعجاز است ، پس آيا در مقابل اعجاز چيزى جز عجز پسنديده و ممكن است ؟ پس چه شايسته‌تر دم فرو بستن از اين مقال ، دم فرو بستن از سخن دربارهء آن‌كه خداوند به او و هر چه به او تعلّق و ارتباطى مىيابد - از جان او تا شهر و ديارى كه در آن ديده به جهان گشود - سوگند ياد كرده است ، آن‌كه خداوند هر چه را به ديگر پيامبران در پى مسألت آنان داده بىهيچ مسألتى به او ارزانى داشته است ، آن‌كه پروردگار در موارد فراوانى نام او را قرين نام خويش ساخته است ، آن‌كه قانون‌گذار هستى پاره‌اى از قوانين شريعت خويش را به خواست او واگذاشته است ، آن‌كه دين او همهء اديان آسمانى و غير آسمانى را منسوخ كرده است ، آن‌كه خداوند محبّت و رحمت خويش و هدايت يافتن و رستگار شدن را به پيروى از او منوط دانسته است و بالاخره آن‌كه خداوند او را اسوه خوانده و گفتار و كردار او را قبلهء گفتار و كردار هر انسان ساخته است . اما گر چه نتوان ديده بر خورشيد گشود ، ولى مىتوان بدانچه در پرتو نور آن قابل مشاهده مىشود نگريست و گر چه نتوان به مراتب وجودى آن واسطهء فيض الهى رسيد ، ولى مىتوان در آثارى كه از آن وجود پر فيض بر جاى مانده است به تأمل پرداخت ، مىتوان در ظاهر گفتار و رفتار آن اسوه انديشيد و از آن درس انسان شدن آموخت ، مىتوان پاره‌اى از جهاد و مجاهدت او را ديد و از آن درس مقاومت برگرفت ، مىتوان به اندكى از آلام بنيانگذار آخرين مكتب آسمانى واقف شد تا درس پاسدارى از آمال او را آميختهء جان كرد ، مىتوان به آن حبل المتين وحدت چنگ زد و در راه تحقّق امّت واحد گام نهاد و مىتوان در جاى جاى زندگى او هزاران الگوى

--> ( 2 ) - اشاره به آيه نهم سوره نجم كه مىفرمايد : « پس در فاصله‌اى به اندازه پهناى دو كمان يا نزديكتر از آن بود » .